ساحل آرامش
مثل ساحل آرام باش تا دیگران مثل دریا، بی قرارت باشند ...
تاريخ : یکشنبه 1393/11/19 | نویسنده :آرامش
بعد از یه مدت شیفت مسافرت چسبید

دوروز تهران و این چند روزم که سمنانم امروزم با آبجی و دوستش رفتیم شهمیرزاد یه کم هوا سرد بود ولی حسابی چسبید خصوصا آش رشته تو هوای سرد...



تاريخ : دوشنبه 1393/08/26 | نویسنده :آرامش
دوساعت مطلب تایپ کردم آخرش الکی حذف شد منم نصفه شبی حوصله دوباره نوشتنشو ندارم ... یه مریض داریم addict همش رو تخت درحال چرت زدنه هی میگم الان میفته قشنگ تا رو تخت خم میشه باز بلند میشه و دوباره از اول...

تاريخ : یکشنبه 1393/08/25 | نویسنده :آرامش
زندگی یه جور عجیب غریبی شده گنگ و نامفهوم !!

همه چی شده تکرار مکررات ... به اضافه غم و غصه هایی که هرازگاهی نیش میزنه و میگذره...

تازگیا رفتیم بیمارستان جدید هنوز کار زیاد داره ساختمونشو بدساختند راه منم که حسابی دور شده هرچی کار کنم میره پول آژانس خخخ

 



تاريخ : یکشنبه 1393/08/25 | نویسنده :آرامش
میدونید دیگه هیچوقت پیش نمیاد که به آجی بگم خوببب آهنگ "جدید" مرتضی پاشایی چی داری ؟

صداشو دوست داشتم خب...

خدارحمتش کنه وروحش قرین آرامش باشه...



تاريخ : سه شنبه 1393/07/29 | نویسنده :آرامش

عاقا ینی اینا که میگن یه گودزیلا داریم برن توبه کنن آخه گدزیلای مارو ندیدن فقط اونی که دیدتش میفهمه چی میگم خلاقیت تو شیطنت داره در حد تیم ملی یک سال و نیم داره حدودا ولی به مهدیار حدودا سه ساله با همون زبون بچه گونش شیطنت یاد میده میگه : دده هاپ هاپ و بعدش خودش چهار دست و پا میره یعنی بیا هاپ هاپ کنیم و...

ینی تو هر لحظه یه شیطنتی داره واسه انجام دادن من که دیگه خواب و خوراک ندارم تا ببینه خوابم خودشم میندازه کنارمو میگه نانای(البته مجازش خخخخخ)ینی با هندزفری واسش آهنگ بذارم و بعدم میگه پتو پتو !!!

                              ,*****************

دیگرنوشت: نمیدونم مقصر کیه ولی متاسفانه سهم نرگس کوچولوی ما از این زندگی از این یک سال و نیم زندگیش دردو رنج بوده البته که هنوز هیچی نمیفهمه ولی متاسفانه سهمش از پدری ک میتونست حالا حالا ها داشته باشه فقط یه فولدره ! یه فولدر که تمام مدارک باطل شده پدرش رو شامل میشه مدارکی ک فقط عکسی از پدرش روشه و نرگسی با دیدن هر فولدر دیگه ای هم فورا شروع به بابایی گفتن میکنه ...

نمیدونم تقصیر کیه نمیخامم بدونم ولی این سرآغاز جالبی نبود شیطنتایی که به جانم گفتن های پدر ختم نمیشن...

                                



تاريخ : سه شنبه 1393/07/29 | نویسنده :آرامش
دو روزی هست ک دارم میرم اورژانس از بس که خودم اصرار کردم فکر مس کردم جناب سر پرستارمون اگه بفهمه معلوم نیست باهام چجوری رفتار کنه ولی خوش بختانه معمولی بود این نشون میده خیلی هم بدش نمیومده خودم با پای خودم برم... 

دیروز که از کارم پشیمون شده بودم آخه به جراحی و همکارام عادت کرده بودم منم ک کلا درون گرام یه خورده جور شدن با شرایط جدید واسم سخته ولی به خودم قول دادم که تحمل کنم چون من به تجربه های بیشتری تو زندگیم احتیاج دارم و از این خوضعولات!!!!!

راستی خوش بحال خودم دارم کلاس ششم رو هم تجربه میکنم هر روز تکلیفای فرشته رو دونفری باهم حل میکنیم البته با چاشنی جیغ و دادهای من خب خداییش سخته و طاقت فرسا خیلی حوصله میخاداااا

 



تاريخ : شنبه 1393/07/19 | نویسنده :آرامش
تجربه خوبی بود شرکت در جلسه اولیا و مربیان قیافه بقیه مادرا دیدنی بود لابد تو دلشون میگفتن این که بیشتر بهش میاد دانش آموز باشه تا ولی!!!خوب شد معلم فرشته گفت من خاله اشم ...

راستی احتمالا از ماه آینده منتقل بخش اورژانس بشم البته با این که خودم کلی اصرار کرده بودم اما الان کلی استرس سرازیر شده تو وجودم یه جور ترس از ناشناخته ها یا یه همچین چیزی به نظرم باید تجربه جالبی باشه اگه به گند کشیده نشه خصوصا با این بحثی ک سرپرستار ما با اورژانس سر اتفاقی که تو شیفت خودم افتاد کرد خداکنه از همین اول ذهنیت بدی درموردم نداشته باشن وکرنه اوضاع از اینجا هم بدتر میشه ...

خدابزرگه تا ببینم چطور پیش میره...

بقیه مطلب تقرییا خصوصیه پس دنبالم نیاین...



دمبالم بیا...
تاريخ : جمعه 1393/07/18 | نویسنده :آرامش
خدایا...

کمی مرا کمتر دوست بدار!!!

آخر زیر بار این عشق می میرم...

 

                                            ***********

پ.ن: خدایا خجالت زده محبتت به خودم بوده وهستم

دیگر پ.ن: این بلاگفا چشه قالبم چرا پریده میخوامش دادتش به کی؟؟'!!



تاريخ : سه شنبه 1393/07/15 | نویسنده :آرامش
یعنی اینقدی که من تو این شغل مقدسم دردسر کشیدم فک نکنم رئیس جمهور یه کشور کشیده باشه تو تازه ترین اتفاق سر یه پذیرش نکردن اونم به دلایلی دوتا سرپرستارو انداختم به جون هم ینی توانایی در حد لالیگاااا خخخخ

اینقداز بعضی از همکارام حرص میخورم همه جا زیر آب زنی و تخریب هم صنف هست ولی اینجا تومحیط بیمارستان آدم انگار واسش سخت تره ینی من اینجوری فکر میکنم آخه سختی کاریه طرف مشکلات با همراهی وبیمارش از یه طرف دیگه ادمو قشنگ از رمق میندازه بعدهمچین مسائل پیش پاافتاده ای هم آدمودرگیر خودش کنه دیگه هیچی از آدم باقی نمی مونه...

درکل چاره ای جز تحمل نیست ....

                                   *************

کاش میتونستم جور دیگه ای به زندگی نگاه کنم حداقل اگه همه چیز جور دیگه ای نیست من نگاهم جور دیگه ای بود ...

خدایا دعا میکنم لطفا بلند آمین ک نگو بلند برآورده اش کن!!!

خداوندا شادی طولانی و بی پایان عنایت فرما.... 



تاريخ : یکشنبه 1393/07/13 | نویسنده :آرامش
باورنمی کنم خالق نظم دانه های انار زندگی مرا بی نظم چیده باشد....

مهردیگری از زندگی ام آغاز شد مهری که بوی پختگی می دهد.

                                    *************

کسی چه می داند به اندازه چند سال خسته ام...

شناسنامه فقط کاغذ بازیست...

                                   *************

پ.ن: ممنونم خواهر گلم بابت سوپرایزت شرمنده که شیفت بودم و نشد اون کیک خوشمزه رو دور همی بخوریمش ولی همه جوره عزیزی...

 

 

 



اسلایدر